تصاویر برآمده از کنش ماست
ربط و نسبت دادن صورت هگلی به اعتراض مسلمانان به تصويرسازي هاي صورت گرفته در كاريكاتورهاي روزنامه هاي اروپايي به حد كافي جذاب است كه هر خواننده اي را به خواندن مشتاق نمايد.اما، در مورد مطلب، حس مي كنم نويسنده ميان مفهوم صورت « به مثابه شكلي از ظهور تاريخي روح » با صورت به مثابه « چهره و تصوير » كمي خلط مبحث كرده باشد.
1. من با نويسنده موافق هستم كه تفسيرهاي موجود از اسلام در ميان مذاهب شيعه و سني از تاريخمندي گريزان هستند و سعي مي كنند برداشت هاي خود را از اصول و احكام ديني ازلي و فراتاريخي نمايش دهند اما ، اين مساله چندان با مساله « چهره و تصويركشي » از پيامبر ربط و نسبتي ندارد. بالاخص اينكه توجه كنيم در فلسفه هگل نيز كه مبناي برداشت غرب از حقيقت به زعم نويس است در جريان سير روح در تاريخ ما به چيزي جزء حقيقت مطلق و فراتاريخي نخواهيم رسيد. اما، در مورد صورت به مثابه چهره سازي و تصويركشي ؛ برخلاف برداشت نويسنده مسلمانان گرچه از كشيدن چهره پيامبر احتراز دارند اما، اگر چهره كشي را تنها شكلي از از وصف موضوع و نمايش مادي آن بدانيم بايد بگويم كه برخلاف نظر ايشان ، تلاش براي توصيف پيامبر در حد زيادي در متون اسلامي صورت گرفته است . اين مساله در مورد شيعه نيز صدق مي كند . برخلاف اهل سنت ، شيعيان چندان احترازي از چهره كشي ندازند و شما به راحتي مي توانيد تصاوير و پوسترهايي امامان شيعه را از بازار تهيه كنيد. حتي ، بايد بياد بياوريد كه تصويري منسوب به پيامبر در سال هاي اخير منتشرگشته است و كسي به انتشار آن اعتراض نكرد. نكته فقط اينجاست كه مسلمانان تنها به تصاوير زيبا وقعي مي نهند و آن را حقيقت مي پندارند . تصوير تنها زماني تحمل مي شود كه زيبايي موضوع مورد وصف را نمايش دهد.
2. تصوير به مثابه حقيقت: عصر كنوني ، جولانگاه رسانه هاست و مهم ترين ويژگي آنها ايجاد تصاويري مي باشند كه رفته رفته شكل حقيقت مي يابند و خود به مرجعي براي توليد تصاوير جديد تبديل مي شوند. در اينصورت، شبكه اي از تصاوير شكل خواهند گرفت كه به تائيد متقابل هم پرداخته عملا" رابطه اين تصاوير با حقيقت گسسته خواهد شد. لذا، در صورتي كه ما دركي از مكانيسم ايجاد تصاوير و گسترش آن نداشته باشيم خود مي توانيم به مركزي براي نشر و ايجاد تصاوير بنيادين از «خود» تبديل گرديم كه مي تواند منشاء تصويرسازي هاي پي در پي و در نهايت تحريف حقيقت و مخدوش شدگي واقعيت گردد. بطور مثال، مسلمانان که مدعی تیرگی چهره ایشان در کاریکاتور ها هستند کمتر به تصاویر بنیادینی که القاعده ، گروه های تروریستی و شبکه تلویزیونی الجزیره از مسلمانان ایجاد کرده اند معترض می باشند. در سال های اخیر مهم ترین رسانه تصویرساز مسلمانان نه سی ان ان و بی بی سی ، بلکه شبکه الجزیره می باشد و این شبکه به دستگاه نفرت ساز و بلندگوی القاعده و گروه های تروریستی تبدیل شده است. تصویری که آنها از مسلمان معتقد کشیده اند عبارت است از « افرادی متعصب که با گفتن نام پیامبرشان یا برافراشتن پرچم منقوش به نام ایشان به سادگی اسیران خود را سر می برند یا در یک حمله تروریستی انسان های بی گناه را به قتل می رسانند». وقتی این تصاویر بنیادین از خود در سطح وسیعی منتشر می شود و ما کمترشاهد تصویری رقیب از مسلمانان هستیم طبیعی خواهد بود که مسلمانی در اذهان عمومی و رسانه ا ی با تصاویر فوق تعریف گردد و خود به منبعی برای تصویرسازی های بعدی تبدیل شود. من بیاد ندارم که در هیچ یک از کشورهای اسلامی منجمله عربستان ،مهد القاعده، کسی علیه اقدامات گروه های تروریستی راهپیمایی کرده باشند؟ آیا هنگامی که گروگان های غربی در انظار عمومی سربریده شدند کسی یا دولت های اسلامی اعتراض کردند آیا جلسه تشکیل دادند یا بسیاری سکوت کردند و اجازه دادند اسلام با این کنش شناخته شود؟در واقع، نوع فعل و کنش ما؛ حساسیت ها و سکوت های ما است که ماده خام و تصویر بنیادین لازم را برای تولید این تصاویر جعلی فراهم ساخته است.در واقع، ما در این تصاویر نباید « پیامبر » خود را ببینیم بلکه بیش از هر چیز باید « خود »را در آن به نظاره بنشینیم و این پرسش را طرح کنیم برای آنچه به خاطر آن متهم شده ایم چه کرده ایم؟ چه میزان در شبکه های تلویزیونی منسوب به مسلمانان منجمله الجزیره روشنفکران مسلمان حق و فرصت کافی برای ایجاد تصویری واقعی تر از خود و اسلام را کسب کرده اند؟اساسا"، چه میزان اسلام روشنفکران و اسلام قائل به تساهل و تسامح در جوامع مسلمان فرصت ظهور و حضور دارند که حال معترض این نکته هستیم که چرا تصویر ما حاکی از « مهر و محبت و عطوفت » نیست؟
3. مساله به رسميت شناختن : نکته دوم ، مساله به رسمیت شناختن متقابل است.رویکرد مسلمانان نسبت به دیگر ادیان ، براساس طرد و رد قرار گرفته است و کمتر حاضر به برسمیت شناختن حق دیگران می باشیم. در کاریکاتوری که نویسنده مطلب به آن ارجاع داده است این مساله هویداست. ما به راحتی در مورد دیگران اظهار نظر می کنیم؛ ادیان آنها را دستخوش خرافه یا تحریفات می نمایم اما، اظهار نظر آنها در مورد خود را نمی پسندیم. مسلمانان این حق را برای خود قائل هستند که در جوامع مسیحی مراکز تبلیغی دائر کنند اما، در سطح متقابل ، هرگونه تبلیغ عملی سایر ادیان را در کشورهای خود توطئه می نامند. درحالی که با خوشحالی خبر اینکه تا 50 سال دیگر در صورت ادامه روند فعلی مسلمان شدن آلمانی ها ، کشورآلمان مسلمان خواهد شد را می خوانند و پخش می کنند که به مسیحی شدن یک افغانی واکنشی تند نشان می دهند . این رویکرد دوگانه باعث می شود که اولا"، بدون توجه قرار دادن عملکرد واقعی خود، تنها خود را بعنوان مرجع تصویرسازی حقیقی از خود به رسمیت بشناسند و هر گونه تصویری که مبتنی بر روایت یکه خود از خود نباشد را طرد و رد نمایند. ثانیا"، عملا" از توان گفتگو تهی گردند. زیرا، گفتگو حاصل پذیرش این نکته است که آنچه ما از خود داریم صرفا" می تواند بخشی از حقیقت و چهره حقیقی ما باشد.
