|
یکی از طرح درس هایی که در کلاس روش تحقیق ارائه شده است « روایت گردانی » داستان « شازده کوچولو » است. عید است و من چندان حال و حوصله نوشتن مطالب سیاسی و اجتماعی را ندارم برای همین فکر کردم برداشت های خود رو از مضامین این کتاب بیان کنم .
|
داستان با یک نقاشی شروع می شود که روایت رابطه انسان های و چشم اندازهای متفاوت های از محیط و موضوعات مشترک است که بطور تمثیلی در رابطه کودکان با بزرگسالان تصویر شده است.
رابطه متفاوت انسان ها محصول دنیاهایی هست که هر فرد در آن می زید. دنیاهایی که به علت تفاوت، مانع فهم متقابل می گردند. برای شکستن این ناکامی نیازمند « همزبانی » هستیم اما ، همزبانی چگونه ممکن است؟
مساله زبان و همزبانی مرا به یاد نظریه های زبانی می اندازد که میان « عقلانیت » و « زبان » تفاوت زیادی قائل نیستند. این دیدگاه زبان را به مثابه عقلانیت فرض گرفته که در آن عمل فهم صورت می گیرد. در اینصورت ، وقتی ما با مساله فقدان همزبانی مواجه هستیم به معنای اینست که عقلانیت یا آنچه معیارهای سنجش درست و غلط، همچنین معیارهای تفسری ما از پدیدارها خوانده می شود نیز می توانند بسیار متفاوت باشند در اینصورت راه چندانی برای سازش و فهم متقابل وجود نخواهد داشت.
ادامه دارد
+ نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1385ساعت   توسط مهدي كاظمي
|
بروندهی زندگی از طریق اقسام کنش های فردی و جمعی که بصورت جنبه تولید کنندگی بشر ظهور می یابد تمنای نامیرایی بشر است.خانواده ، سیراب کننده تمنای نامیرایی انسان است و استمرار آن به تولید وابسته است.نامیرایی و تولید کنندگی با تضاد گره خورده و اساس خانواده براجتماع عناصر ناهمگون مبتنی است که تا درون جامعه گسترش می یابد و جنبش دیالکتیکی را برای حرکت به سمت پیشرفت بیشتر شکل می دهد.
غلبه پوچ گرایی ، پایانی بر عشق انسان به تولید است . و ظهور جنبش های میرا، تلاشی است برای مبارزه با ادعای نامیرایی که جهان مبتنی بر سرمایه و اصل پیشرفت را به پیش می راند.
همجنس گرایی ، برخلاف دگر خواهی ، نازاست و سترون. همجنس گرایی ، بیش از هرچیز شعار مرگ را می دهد و توقف برون دهی زندگی در وجه تولید کننده اش . شاید بتوان گفت سکس و شهوت در همجنس گرایی ، بیرون دادن مرگ است . فریاد ، میرایی بشر و پوچی هستی است . شاید وجه میرای همجنس گرایی است که باعث شدت برخورد با آن در ادیان توحیدی شده است که متکی بر خدای همیشه زنده هستند. ادیان مروج نامیرایی، در برابر میرایی نهفته در همجنس گرایی می ایستند.همجنس گرایی همیشه در حاشیه است زیرا، قدرت بازتولید خود را ندارد. بازتولید خود ، با قدرت تولید گره خورده که بی بهره ازآن است .
لذا، همجنس گرایی برای غلبه بر این نازایی ، برهویت اجتماعی به جای هویت فردی تاکید دارد. در همجنس گرایی تاکید برمفهوم خانواده و مالکیت که عناصر اصلی هویت ساز در نهادهای سنتی است رنگ می بازد و جشن ها و کارناوال های جمعی جانشین آن می گردد تا خود را تکثیر نماید و استمرار بخشد .
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي
|
شاید شنیدن خبر هجوم تعدادی جاهلین بی اجر و مزد به مراسم های سیاسی ، علمی و فرهنگی امر تکراری شده باشد و باعث تاامیدی فعالین سیاسی اصلاح طلب گردد. اما واقعیت این است که ما هفت سال است که شهروند تربیت می کنیم.
جامعه ما برخلاف آنچه گفته می شود از مدنیت و فرهنگ شهری کافی برخوردار نیست . جامعه ایرانی ، جامعه سرطان گونه است که شهرهای آن محصول اقتصاد نفتی است لذا با وجود گسترش شهرنشینی درجه آگاهی افراد به لوازم آن اندک است. این بی اطلاعی در تمام سطوح زندگی شهری ما دیده می شود.در واقع افراد ایرانی بیشتر شهرنشین هستند تا شهروند.
این فقدان مدنیت و فرهنگ شهری تنها درحوزه های اجتماعی خلاصه نمی گردد بلکه در منش سیاسی افراد نیز تجلی یافته است. شهروندان ما ، روستازادگانی هستند که هنوز از درک هویت فردی خود ناتوان می باشند . زندگی در شهر برای آنان ادامه جامعه کوچک روستایی و پدرسالار است که همه افراد در چارچوب انضباط خانوادگی و تحت امر پدر و بزرگان دهکده به زندگی می پردازند. و از آنها در چنین جامعه ی کوچکی کار خواسته می شود نه اندیشه ، اطاعت خواسته می شود نه ابراز وجود .
بی دلیل نیست که برای آنها درک مفاهیمی همچون « آزادی بیان » و « آزادی اجتماعات » امری طنزآلود و واجد ویژگی هایی است که قابلیت تمسخر را داراست.
جامعه ایرانی برای رسیدن به یک دموکراسی شهری- در مقابل دموکراسی روستایی(کشاورزی) به قول ارسطو- نیازمند شهروندانی متناسب با چنین جامعه ای می باشد.
دربرابر این بدنه اجتماعی شهرنشینان فاقد صفات شهروندی که تظاهرات سیاسی آن را ما هر روزه می بینیم و دارای ابعاد گسترده و متنوع تر اجتماعی و فرهنگی می باشد سکوت ، انفعال یا افسردگی مشی درستی نمی باشد.
ما باید هرروزه این پرسش را طرح نماییم که چه اقدامی برای فرسایش فرهنگ روستایی در این جامعه نموده ایم ؟ و چگونه می توان با فرسایش این زرادخانه غیر مدنی زمینه توسعه فرهنگ شهری را فراهم نماییم.
*- ارجاع صرف ریشه های استبداد و خشونت به فرهنگ روستایی صحیح نیست و آن را درکنار سایر عوامل باید مورد توجه قرار داد.
+ نوشته شده در شنبه یکم اسفند 1383ساعت   توسط مهدي كاظمي
|