تبليغاتX
مهدی کاظمی ( تحلیل های روزانه )

مهدی کاظمی ( تحلیل های روزانه )

تحلیل های روزانه مهدي كاظمي درباره سياست ، اجتماع ، فرهنگ و زندگي

فروپاشی نهادهای مدنی (1)

در ایران ایجاد هر نهاد مدنی و صنفی با ایجاد سازمان های موازی روبرو است.اگر انجمن اسلامی فرهنگیان داریم در کنارش شاهد ظهور جامعه اسلامی فرهنگیان هستیم. اگر انجمن صنفی روزنامه نگاران ایجاد می شود سریعا" با تولد " انجمن روزنامه نگاران مسلمان " مواجه می شویم.

سرنوشت احزاب نیز بی شباهت به نهادهای مدنی و صنفی نیست و ما با خرد شدن گروه های سیاسی و تشکیل احزاب کوچک غیر اثرگذار روبرو می باشیم. دلایل ایجاد وضعیت فوق در حوزه مدنی و فعالیت های جمعی را می توان به دو دسته تقسیم کرد: 1-  فرهنگ  2- عامل ساختاری .

اکثر ایرانیان از فرهنگ کار جمعی و تحمل پذیری کافی برخوردار نیستند. بزرگترین چالش فرهنگی که عامل ناتوانی در توسعه فعالیت های جمعی و گسترش تشکل های سیاسی – اجتماعی می باشد ناتوانی ما در بسط حاکمیت رای اکثریت در کنار حفظ حقوق اقلیت است.

در ایران ، دموکراسی تشکیلاتی با نوعی دیکتاتوری همراه است. که در آن کمتر به اقلیت توجه و بهاء داده می شود. صرف توانایی در تصویب یک مصوبه یا انجام یک عمل ، مبنای مشروعیت بخش برای تحقق فعل تلقی می گردد. و بسیاری از رقابت های سیاسی شکلی حداکثری و تمامت خواهانه دارد. در صورتی که در بسیاری از لحظات استمرار تحولات نیازمند « اجماع » می باشد که برای تحقق آن باید از شعار « هر فرد یک رای » عدول کرد و به نوعی « گفتگو و سازش » میان اکثریت و اقلیت تن در داد.

اما، مشکل ساختاری موجود در نهادهای مدنی عبارت است از ناتوانی در مهار این چالش فرهنگی. اگر بپذیریم که تحولات فرهنگی امر بطئی و دراز مدت می باشد و در بیشتر مواقع ، امیدی به تحول گسترده وجود ندارد. باید ساختار و شکل چینش نهادهای مدنی توانایی کنترل این نقطه ضعف فرهنگی را دارا باشد. در واقع ، در هنگام تدوین اساسنامه های نهادهای مدنی – اجتماعی و تشکل های سیاسی باید به این پرسش پاسخ داد که « آیا ساختار طراحی شده توانایی انعکاس مطالبات گروه های اقلیت در کنار حاکمیت رای اکثریت را دارا می باشد؟ »

فقدان سازوکارهای مناسب باعث شده است که پس از تشکیل این نهادها شاهد باشیم که :

1-      بخش عمده ای از نخبگان فعال  و موسس در آن به حاشیه رانده می شوند.

2-       عناصر منتقد کمتر جذب سیستم می شوند و عملا" ، تشکل در اختیار جمع محدودی از رهبران قرار می گیرد.

3-      در نهایت شاهد خروج اعضاء از تشکل یا حاشیه رانده شدن و بی اثر شدن آنها می باشیم.

4-      تشکل ها خصلتی محفلی و محدود به خود می گیرند.

این وضعیت در مورد تشکل های صنفی و ملی وضعیت حادتری به خود می گیرد . که باعث می گردد بخشی از اعضاء با پایگاه اجتماعی شناخته شده و موثر از مشارکت مثبت و تاثیر گذار محروم گردند.

Ø       مثال های موردی:

 

نمونه های این وضعیت را می توان در انجمن صنفی روزنامه نگاران و خانه احزاب جستجو کرد.  

  1. انجمن صنفی روزنامه نگاران:

انجمن صنفی روزنامه نگار در ابتدا از مجموعه اعضای روزنامه نگاران اصلاح طلب و محافظه کار تشکیل شد . اما ، هیچگاه امکان حضور حتی یک نفر از فعالین مطبوعاتی محافظه کار  در شورای مرکزی این انجمن صنفی فراهم نگردید. این درحالی بود که جمع نسبتا" زیادی از اعضاء این انجمن از فعالین این نشریات بودند. که باعث جدایی این عده و ایجاد سازمانی موازی ( انجمن صنفی روزنامه نگاران مسلمان)  با آن گردید.

  1. خانه احزاب:

نمونه اخیرتر مساله در مورد خانه احزاب می باشد. در انتخابات دوره اول ، شورای مرکزی این خانه از طیف های متعدد تشکیل شده که اکثریت با جناح اصلاح طلب بود. در دوره های بعدی ، شاهد رایزنی های جریان محافظه و در نتیجه تغییر ترکیب فوق می باشیم. به نحوی که هیچ یک از نمایندگان اصلاح طلب بعنوان عضو اصلی در ترکیب شورای مرکزی جایگاهی نداشتند و رئیس سابق حال تنها عضو علی البدل شورا بود.

جالب تر اینکه ، در آخرین دور انتخابات شورای مرکزی خانه احزاب ، مجددا" شاهد یکدست شدن ترکیب آن می باشیم و  تمامی اعضای محافظه کار جای خود را به اصلاح طلبان داده اند. این تحول باعث شد که گروه های محافظه کار به جای پذیرش نتایج به تخریب آن بپردازند.

 

Ø       نتایج وضعیت فعلی:

این تحولات برای جامعه ایران که نیازمند به کارگیری حداکثر توان نخبگان کشور، هم افزایی و رسیدن به نوعی اجماع در تحولات اجتماعی – سیاسی برای استمرار حرکت های اصلاحی می باشد خطرناک بوده عملا"  فعالین مدنی و سیاسی، بخش عمده ای از توان فکری خود را صرف حفظ حاکمیت  و جلوگیری از حذف  شدن توسط رقبا صرف می کنند و کمتر بر گفتگو و مشارکت سازنده پافشاری می نمایند.

همچنین ، نهادهای مدنی نحیف و ضعیف باقی می مانند  و نهادهای صنفی خصلت ملی خود را ازدست می دهند. ادامه دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

خاتمی و ذهن دشمن انگار

خاتمیخاتمی رفت و من هنوز در فکر این هستم که درباره خاتمی چه می توانم بنویسم. از خدمات خاتمی به ایران بگویم یا اینکه از میزان تحقق برنامه هایش صحبت کنم.

هرچه فکر کردم دیدم درباره این موضوعات ، بسیاری از افراد درباره اش صحبت کرده اند و چندان جذابیتی ندارد.برای همین تصمیم گرفتم بزرگترین تاثیری که خاتمی بر من گذاشت اینجا درباره اش صحبت کنم.

سال 74 ، تازه دیپلم خود را گرفته و در تهران سرباز بودم.  روزهای پنجشنبه و جمعه که به قم می آمدم به خبرها و تحلیل های رادیوهای خارجی گوش می کردم. برنامه رادیو امریکا در یکی از همان روزها ، بعد از اخبار ساعت 9 اعلام کرد که با یک خانم جامعه شناس مقیم فرانسه ( احتمالا" ) در مورد مسائل ایران مصاحبه خواهد داشت.

من پس از اخبار برای اینکه گرفتار آهنگ های درخواستی لس آنجلسی  نشوم رادیو را خاموش کردم تا نوبت به تحلیل خانم  جامعه شناس رسید. وی در مورد مسائل جامعه ایران صحبت کرد و اینکه تنها راه حل خروج از بحران های کنونی « تقویت جامعه مدنی» در ایران است. من وقتی این واژه را شنیدم چنان عصبانی شدم که بر رادیو ضربه زدم و کلی بدو بیراه به خانم گفتم که می خواهد  « حکومت اسلامی » را از ما بگیرد و « جامعه مدنی » به ما تحویل دهد.

این اتفاق گذشت تا اینکه دو سال بعد خاتمی آمد اما ، اینبار یک تفاوت داشت خاتمی از جامعه مدنی سخن گفت اما ، اینبار دیگر بر بروشورهای تبلیغاتی وی مشت نکوبیدم و ناسزا تحویل ندادم.

بعدها ، به این  رویداد زیاد فکر می کردم و این شکسته شدن رو تحلیل می کردم. چرا من در بار اول که این واژگان را می شنیدم چنین کور آنها را نادیده گرفتم در حالی که کلام خاتمی بی هیچ هراسی پذیرفته شد. واکاوی این تجربه مرا به سمتی حرکت داد که باعث ریزش تمام آنچه اعتقادات یقینی خود می دانستم بود.

من جزء نسلی هستم که از کودکی شدیدا" تحت تاثیر ایدئولوژی ها و تبلیغات سیاسی قرار گرفته بود. وقتی سال 61 اول ابتدائی بودم اولین چیزی که بعد از خواندن قرآن در سر صف، اول صبح ، هجی می کردیم فریادهای مرگی بود که پشت سر هم نثار می شد.مرگ بر صدام ، مرگ بر منافق ، مرگ بر شریعتمداری ، مرگ بر لیبرال و مرگ بر.... . و این شعارها هر روز صبحگاهان در ذهن ما حک می شد. سال ها بود که  این نسل در حال انباشت این داوری ها در ذهن و جان خود به صورت ناخواسته بود.

لذا، در بسیاری از لحظات مفاهیم را نه بخاطر نوع استدلال که براساس گوینده آن قضاوت می کردیم. و براساس این پیشداوری ها هر آنچه توسط "غیر زده " می شد حاوی عناصر توطئه گون می یافت که باید به دقت  از آن پرهیز کرد. هرچقدر جذابیت سخنان بیشتر، خطر توطئه نیز بیشتر تلقی می شد. لذا، پرهیز از آن ضرورت بیشتری داشت.

براساس همین رویکرد بود که از موسیقی گرفته تا جامعه مدنی اگر کالایی لس آنجلسی بود باید رد و انکار می شد. بی هیچ ملاک قابل تامل. هیچگاه در آن دوران با معیار داوری صحیح آثار هنری آشنا نشدم مگر اینکه گفته شده بود هرآنچه « لس آنجلسی » است باید از آن پرهیز شود.

اما، این « غیر » نه « غیری انتخابی » بلکه محصول سالهایی بود که ناخواسته در حال  انباشت کینه و نفرتی بودیم که ذهن ما را در کمند خود گرفته بود و هدایت رفتار مارا برعهده داشت. « آگاهانه» استدلال می کردیم در حالی که « ناآگاهانه هدایت شده »بودیم.

خاتمی ، برای من سمبل ریزش این « هراس » از « غیر  ِ دیگر ساخته » بود. و من سال ها با این دشمنان در کلنجار هستم. خاطر خاتمی ، خانم جامعه شناس و جامعه مدنی همیشه به من انرژی می دهد که به جای پذیرش آنچه یقینی می دانم شکستن آنها را تجربه کنم. خاتمی ، تجربه شکسته شدن « هراس دائمی من از دیگری » و « سمبل ریزش ذهن دشمن انگاری »بود که جهان را آکنده از توطئه می دید.

ریزش این هراس ترسی دائمی ، روشنایی بود که تاریک خانه ذهن مرا به نور خود روشن کرد راهی را برای من گشود که من در آغاز آن هنوز مانده ام : تلاش برای شکستن هر جزمیت و اسطوره ذهنی که مانعی برای اعتدال اندیشی و عقلانیت می باشد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

تعمیق دموکراسی و رادیکالیزم بی معنا

 دموکراتیک سازی نظام سیاسی ، یکی از مهمترین شعارهای مطرح توسط احزاب اصلاح طلب می باشد. اما، حجم و نوع طرح آن به نحوی است که هیچ نسبتی با واقعیت های نهادی و اجتماعی در ایران ندارد. تقاضا برای دموکراتیک سازی نظام سیاسی ، باید با تلاش ما برای ایجاد زمینه و بستر مدنی دموکراتیک همسو و هماهنگ باشد .

همچنین توجه به مفهوم « خانواده دموکراتیک » و تلاش برای « بسط دموکراسی در حوزه خصوصی » راه را برای توسعه « دموکراسی در حوزه عمومی » می گشاید. با نگاهی به وضعیت مهم ترین احزاب و جریان های طرفدار دموکراسی  خواه ، و نهاد های اجتماعی ، هیچ نشانی از بستر فوق نمی یابیم. در بسیاری از این گروه ها روند دموکراتیزه کردن و مشارکت اعضاء در تصمیمات در حد محدودی باقی مانده است.

 

  1. دموکراسی سازمانی:

در جبهه مشارکت با وجود برگزاری کنگره های متعدد حزبی تنها شورای مرکزی ، انتخابی می باشد و هنوز ارکان استانی( بعد از گذشت هفت سال از تاسیس ) به وسیله مرکز منصوب می گردد. علاوه بر عدم رسوخ دموکراسی صوری که در بحث از انتخاب / انتصاب صورت می گیرد. شکل مشخص و موثری برای اثر گذاری کیفی  و مشارکت عمومی مستمر در تصمیمات جبهه مشارکت وجود ندارد.

وضعیت سازمان ، از این نیز بدتر می باشد. پس از انتخابات دور اول ، جلسه ای در ستاد دکتر معین  در قم برای جمع بندی نظرات اعضای جبهه مشارکت برای حمایت یا عدم حمایت از هاشمی تشکیل شده بود که بعضی از اعضای سازمان نیز حضور داشتند. در این جلسه خبر رسید که سازمان تصمیم خود مبنی بر حمایت از هاشمی را رسما"اعلام کرده است. در حالی که  از اعضای استانی خود هیچ پرسش و حتی نظر سنجی( صوری )  در مورد این سیاست صورت نگرفته بود.

نهضت آزادی دیگر گروهی می باشد که در جنبش دموکراسی خواهی خود را سهیم کرده است اما، در آنجا نیز چندان رنگ و بویی از دموکراسی سازمانی نمی یابیم. در زمان مرحوم مهندس بازرگان ، ولایت وی بر نهضت حاکم بود و بعد از وی نیز به نحو دیگری ادامه یافت.

در واقع ، احزاب و گروه های اصلاح طلب برخلاف شعارهای خود ، نتوانسته اند  در فعالیت های خود بالاخص فعالیت های درون سازمانی به حد مطلوب « دموکراتیک » ، « مشارکت جو » و « گفتگو محور » باشند.

در اولین جلسه حزبی که بعد از پایان انتخابات  برای تحلیل شکست برگزار گردید یکی ازعمده ترین اعتراضات به دبیرکل حزب عدم توجه به انتقادات و نظرات اعضاء و بعبارتی « نشنیدن صدای دیگران » در حزب بود.

در این جلسه دکتر خاتمی ، یکی از عوامل اصلی شکست را ، اتکاء بیش از حد به تحلیل های نخبگان حزبی و عدم توجه به واقعیت ها برشمرد.  اما، دکتر خاتمی ، درپایان جلسه بعد از شنیدن نظرات دیگران ، انتقادات مطرح و پیشنهادات ارائه شده را براساس همان تحلیل های پیشینی که خود عامل شکست در انتخابات می دانست  پاسخ  و اکثرا" رد کرد.

یکی از پیشنهادات مطرح توسط اینجانب تلاش برای حرکت از سیستم انتخاب کاندیدای  حزب از شکل فعلی به سمت مدل توده ای تر و عمل گرا تر مانند مدل موجود در آمریکا بود. مدل فعلی جبهه مشارکت که  در انتخابات ریاست جمهوری تجربه شد بیش از حد نخبه گرایان ، وابسته به نظرات کادرهای برجسته ، ایدئولوژی محور  می باشد و بیشتر به مدل های اروپایی فعالیت حزبی نزدیک است.

آنچه از طرح این مطلب مورد نظر من می باشد بررسی نوع واکنش دکتر خاتمی بعنوان دبیرکل مهم ترین حزب اصلاح طلب کشور  به پیشنهاد ارائه شده است.

دکتر خاتمی ، در پایان جلسه و بعنوان جمع بندی،  براساس پنداشته های شخصی و پیشینی این پیشنهاد را قابل اجراء در ایران نداست . این نوع کنش در برابر نظرات دیگران به وفور در فعالیت های جمعی و اداری در ایران دیده می شود .

در حالی که  دریک سیستم مشارکت جویانه ، اولین مرحله در مواجه با یک پیشنهاد نه رد یا تائید سریع آن براساس تحلیل شخصی ، بلکه تقاضا برای تنقیح و روشن سازی پیشنهاد می باشد. دکتر خاتمی می توانست به جای اینکه پیشنهاد را رد نماید از پیشنهاد دهنده تقاضا کند  پیشنهاد خود را  به صورت مکتوب و با ذکر دلایل ارائه کند. در اینصورت :

اولا" ضرورت نداشت بدون مطالعه کافی پیشنهاد را رد کند.

ثانیا"، با تقاضای ارائه مکتوب پیشنهاد ، میزان جدیت پیشنهاد دهنده اندازه گیری می شد.

ثالثا"، فرصت گفتگوی جدی در زمینه مباحث مرتبط با فعالیت حزب میان سطوح گوناگون حزب پدید می آمد و در نهایت ، مشارکت اعضاء در سیاست گذاری و جهت گیری های حزب بیشتر تحقق می یافت.

اما، به سادگی ، و در اولین گام شاهد قطع دیالوگ توسط طرفین می باشیم. این اتفاق به صورت روزمره  در فعالیت های جمعی ما اتفاق می افتد. و در فرهنگ ایرانی فرصت کمی برای عمق بخشیدن به گفتگو وجود دارد. در واقع، ما مدافع « تعميق گفتگو و مشاركت » در نظام سياسي مي باشيم اما، كمتر آن را در نهاد سياسي تحت مديريت خود نهادينه كرده ايم.

ما گمان می کنیم ضرورتا" طرح شعارهایی همچون « نفی حکم حکومتی  » به معنای دموکراتیک شدن نظام سیاسی است. در حالی که توجه نداریم « پدیدار شدن مفهومی به  نام حکم حکومتی » بیش از هرچیز نشانه « ناتوانی سیاسیون در گفتگوی سازنده و اثربخش در زمینه مسائل مهم کشور » می باشد. که باعث می گردد برای خروج از انسداد ، از یک روند غیر معمول استفاده شود.

درواقع ، در زمان ظهور انسداد در هر سیستم سیاسی ، استفاده از روندی مانند « حکم حکومتی » بر گزینه بروز « خشونت و ناپایداری سیاسی در درون سیستم » ترجیح دارد. در بسیاری از کشورها نیز روسای جمهور دارای اختیارات فوق العاده ( مانند انحلال پارلمان ) برای این لحظات می باشند. لذا، به جاي مبارزه با « پديدار » بايد با عنصر توليد كننده آن مبارزه كرد كه ناتواني در گفتگوي مفيد واثر بخش ميان تصميم گيرندگان كلان كشور مي باشد

 

  1. شعار حقوق بشر:

همانگونه که شدت و حدّت شعار دموکراسی خواهی با واقعیت های موجود در نهادهای حزبی و مدنی ما سازگار نیست این مساله در مورد حقوق بشر  نیز صادق می باشد.

من خود در ستاد سیاست گذاری دکتر معین در استان قم شاهد بودم که حتی یک نفر نیز طرفدار حقوق زنان با تفسیر ارائه شده توسط دکتر معین وجود نداشت. در بحثی که در یکی از جلسات شورا در گرفت بیشتر افراد نظری بی تفاوت  یا منفی در این زمینه داشتند .

در یکی از جلسات ، یکی از اعضا ما را به شیرینی مهمان کرد که برای جلسه آورده بود ولیکن شیرینی نه بخاطر جشن ازدواج یا عمل خیر دیگری، بلکه بخاطر مرگ خلیفه دوم بود. و این برای من اعجاب آمیز بود که چنین معجون عجیبی از افراد در کنار هم قرار گرفته اند. و چگونه می توان با این ترکیب انتظار تحقق حقوق اقلیت ها و احترام به آنها را داشت که یکی از شعارهای محوری دکتر معین بود.

یکی از نکات دیگر در زمینه حقوق بشر مساله « خانواده » می باشد. بسیاری از اصول حقوق بشر برای اینکه در اجتماع ساری و جاری گردد بیش از هر چیز نیازمند نهادینه شدن در سطح خانواده است. تحول در ارکان خانواده بیش از آنکه وظیفه نظام سیاسی باشد محصول روشنگری روشنفکران، آموزش و تربیت ، و پی گیری آن در یک پروسه طولانی است.

اگر همسر من یا خواهر شما توان انتخاب اختیاری « حجاب » خود را ندارد بیش از آنکه حکومت عامل و بانی آن باشد از کنترل ها و پندارهای حاکم بر روابط خانواده سرچشمه می گیرد. با فرض اینکه حکومت دراین زمینه نظری مثبت یا منفی نداشته باشد باز بسیاری از زنان ما فرصت انتخاب « اختیاری حجاب » را نخواهند داشت . زیرا، کنترل های ا جتماعی و خانوادگی چنان قوی و موثر تر از نظارت حکومتی می باشند که این حق را از ایشان خواهند ستاند.

هنوز در بعضی از مناطق این کشور فرهنگی حاکم است که  به بهانه حفظ ناموس ، زنان توسط خویشاوندان خونی به قتل می رسند. نه این فرهنگ و نه دهها مورد دیگر مورد حمایت سیستم سیاسی نیست اما، عملا" وجود دارد و منشاء نقض حقوق زنان است. رفع این معضلات بیش از آنکه محصول تحولات سیاسی باشد حاصل فعالیت های اجتماعی در یک پروسه طولانی است.

 

  1. رادیکالیزم بی معنا:

پرسشی که دراین بخش قابل طرح می باشد اینست که اگر ما مجموعه ای از معیارها را به مثابه شاخص دموکراسی و حقوق بشر تعیین نمائیم این احزاب و گروه ها چه نمره ای را دریافت خواهند کرد؟ برداشت من اینست که این گروه ها و جریانات نمره مطلوبی را دریافت نخواهند کرد.

اما، پرسشی که در مورد این شکاف مطرح می باشد اینست که:  آیا همانقدر که این گروه ها در برداشت  و دیدگاه خود از دموکراسی و حقوق بشر از برداشت حاکم  بر نظام سیاسی فاصله می گیرند در عمل نیز توانسته اند این معیارها را در نهاد های حزبی خود نهادینه کنند؟

تجربه من از ارتباط با این گروه ها که بخشی از آن در سطور بالا بیان شد عکس این وضعیت را روایت می کند. گروه های اصلاح طلب بدون شک وضعیت بهتری نسبت به نظام سیاسی در برداشت و عمل به حقوق بشر ودموکراسی دارا می باشند.اما، این شکاف در عمل در سطحی نیست که بتوان رادیکالیزم موجود در شعارهای مطرح را توجیه کرد.

در واقع، این جریانات بدون بستر سازی کافی این شعارها را محور عمل خود قرار دادند. عدم ارتباط میان شعارها و بستر های موجود مدنی و اجتماعی باعث گردید که بسیاری از شعارها مطرح برای بسیاری از طبقات بی معنا جلوه کند و هیچ گونه چشم انداز واقعی برای تحقق آن دیده نشود. و امکان تحقق این اهداف زیر سئوال کشیده شود. درحالی که گروه های حامی و بدنه وابسته به آنها  خود فاصله زیادی از اهداف اعلامی دارند چگونه می توان از آنها انتظار تحقق شعارها بعد از حاکمیت داشت؟»

 این بدان معنا نیست که  ارائه  چشم انداز آرمانی از حقوق بشر و دموکراسی امری مذموم است . بلكه، آنچه مورد انتقاد است « مطالبه این چشم انداز از دیگران بدون نهادینه سازی آن در سطح قابل قبول در نهادهای مدنی و کنش های فردی خود می باشد.»

بايد ميان ماموريت روشنفكران و سياستمداران تمايز قائل شد. وظيفه روشنفكران ارائه اين چشم انداز هاي آرماني و نقادي وضع موجود است درحالي كه سياستمداران وظيفه مديريت متغيرهاي مختلف سياسي و اجتماعي را براي تحقق اهداف تا حد ممكن برعهده دارند. آرمان گرايي و واقع گرايي اينگونه تمايز مي يابند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

هرمنوتیک اسکینر

پس از مدت ها که وقت کافی برای بروز رسانی وبلاگ سوژه درحاشیه نداشتم امروز با مطلبی درباره هرمنوتیک اسکینر به روز گردید.

اسکینر در کتاب معنا و متن ، به تفسیر متون تاریخی ، بررسی شکل گیری و تحول ایدئولوژیک و تحلیل روابط ایدئولوژی با کنش سیاسی تجلی بخش آن ایدئولوژی می پردازد.

از نظر اسکینر اندیشه نه امری فردی بلکه برساخته ای اجتماعی است که عناصر مختلفی در شکل گیری آن دخالت دارند. برساخته بودن اندیشه به معنای انکار این مساله است که اندیشه معنای نهاده شده مولف در متن می باشد . و تفسیر متن ، نه از طریق فهم نیت مولف بلکه با تحلیل عناصر زمینه ای و ارتباط آن با متن ممکن می شود.

هرمنوتیک اسکینری ابزار مناسبی برای فهم ایدئولوژی های سیاسی می باشد که از فردیت فرد فراتر رفته محصول کنش های سیاسی می باشد. اسکینر برای نشان دادن ارتباطات تنیده شده میان متن و زمینه های اجتماعی که باعث تولد ایدئولوژی گردیده است 5 مرحله یا پرسش را طرح می کند . این 5 پرسش یا مرحله گام به گام مارا به فهم رابطه ایدئولوژی با کنش سیاسی نزدیک می کند.ادامه مطلب 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

گنجی باید بی رحمانه نقد شود؟

 

 بعد از نگارش مطلب " گنجی قربانی خشونت یا محرک خشونت ؟" ، دوستان زیادی در این باره با من بطور شفاهی صحبت نموده تعدادی نیز لطف کردند و در وبلاگ نظرات خود را ابراز نمودند.

من خود واقف هستم که نوشته من با توجه به فضای احساسی موجود کاملا" غیر متعارف می باشد. اما ، دقیقا" این فضای انباشته از احساس بود که مرا وادار به نگارش مطلب نمود.

 

Ø       چرا گنجی باید بی رحمانه نقد شود؟

 

در ابتداء قصد داشتم برای نشان دادن کیفیت بحران و میزان مسئولیت دو طرف قضیه ، روزشماری از اتفاقات رخ داده را ارائه کنم. اما، بعد منصرف شدم.چون احساس می کنم این مساله به ضرر گنجی تمام خواهد شد.

آنچه در بررسی این رویدادهای پی در پی نمودار است زیرکی بکار رفته در مدیریت بحران توسط دادستانی تهران است. که عملا" وضعیت را به سمت دلخواه سوق می دهد. همچنین ، وجود پارادوکس های تبلیغاتی و اطلاع رسانی توسط اطرافیان گنجی است.

بطور مثال ، همسر گنجی می گوید چرا اجازه ملاقات به ما یا افراد دیگر داده نمی شود این در حالی است که در گزارش دیگر علاوه بر اعلام دیدار با ایشان ، خبر از ملاقات شخصیت های سیاسی یا مطبوعاتی معتدل همچون دکتر رمضان زاده و یدالله اسلامی می دهند.

از یک طرف ، اعلام می کنند که دادستانی از انتشار واقعی اخبار گنجی ترس دارد. ولیکن چند روزی نمی گذارد که عکس های ایشان بر روی سایت های اینترنتی پخش می شود.

دادستانی اعلام می کند که سرم های مغذی به گنجی داده می شود که هزینه آن از غذای عادی حتی بیشتر است. اما ، خانواده وی آن را رد کرده تا شائبه ای برای بی اثر بودن اعتصاب ایشان ایجاد نشود.(منبع )  اما، هنگامی که از همسر ایشان پرسیده می شود گنجی که در بحران است چگونه توانسته است با هوشیاری نامه نگاری کند فورا" به این مساله استناد می شود که به وی سرم های مغذی و... ارائه می گردد که باعث حفظ هوشیاری وی می شود.( منبع )

از تبدیل شدن بیمارستان میلاد به مرکز امنیتی انتقاد می شود و اینکه هیچ کسی توان ورود به آن را ندارد . از سوی دیگر ، وقتی گفته می شود اکبر گنجی چطور توانسته نامه های خود را از بیمارستان میلاد به بیرون درز دهد در حالی  که به وسیله نیروهای امنیتی و ابزارهای الکترونیکی کنترل می شود همسر وی آن را به زیرکی گنجی نسبت می دهد.(که تا حدی خنده دار می نماید).[1][1]

اینها بخش هایی از جدالی می باشند که بعلت رویکرد احساسی ما به قضیه و بستن چشم بر حقیقت ، حاضر به دیدن آن نیستیم که اگر بخواهیم تمام اتفاقات رخ داده را بررسی نمائیم تضاد های بیشتری هویدا می گردند.

اما، علت اینکه این نکات اشاره شد این نیست که ضرورتا" گنجی یا اطرافیانش افراد غیرصادق یا سیاست بازی هستند که از احساسات افراد نسبت به گنجی قصد استفاده را دارند بلکه بیشتر هدف تاکید بر این نکته است که :« گنجی و اطرافیانش در جریانی گرفتار شده اند که به صورت کاملا" عقلانی و حرفه ای مدیریت می گردد. در حالی که به علت رویکرد ساده انگارانه گنجی و اطرافیانش و استفاده از یک تاکتیک خطی و ساده که همانا پافشاری صرف بر مواضع می باشد  عملا" تمامی کنش های آنها علیه گنجی تمام شده است ».

من فکر می کنم  تحلیل حسین درخشان در این زمینه روشن کننده بخشی دیگر از واقعیت و کمک کننده برای فهم این رویداد است. با بررسی عملکرد سیستم قضائی ، چند نکته مهم هویداست که اصل اساسی در هدایت رفتار آنها  می باشد:

1.       گنجی باید زنده بماند. این مساله از کیفیت مراقبت های صورت گرفته از گنجی در یکی از بهترین بیمارستان های کشور نمایان است.

2.     نباید در برابر خواسته گنجی که همانا آزادی بی قید و شرط است کوتاه آمد . زیرا، این به معنای شکست نظام در برابر گنجی و پذیرش بی گناهی ایشان است؛ پذیرش آزادی گنجی هزینه ای معادل یا بیشتر از مرگ وی برای نظام دارد.

3.    باید کاری کرد که افکار عمومی آهسته آهسته نسبت به ایشان سرد گردد. راهکار این مساله در فرسایشی کردن مساله است. زیرا، زنده ماندن گنجی در طی اعتصاب غذائی طولانی حکایت از این داردکه :

3.1.        احتمالا" ایشان بطور کامل در اعتصاب نبوده فقط شکل تغذیه تغییر کرده است اگر تا قبل از اعتصاب غذا، مواد مغذی از راه دهان به بدن ایشان وارد می شده حال ، این مواد از طریق سرم به بدن ایشان تزریق می گردد.لذا، نفس اعتصاب غذا زیر سئوال می برد.

3.2.       طولانی شدن اعتصاب غذا باعث می گردد این امر از نظر روانی برای افکار داخلی و حتی خارجی عادی گردد. و اینگونه فشار وارد به سیستم سیاسی کاهش یابد.

3.3.       طولانی شدن اعتصاب غذا ، باعث ناامیدی حامیان  گنجی  از آزادی وی توسط  نظام سیاسی می گردد لذا، عملا" فشارها به صورت مضاعف به گنجی منتقل خواهد شد تا اعتصاب غذای خود را بشکند.

3.4.       با بروز شایعه مرگ گنجی که در بیشتر مواقع از طرف خانواده وی دامن زده می شود باعث عادی گشتن اتفاق می گردد. این باعث می شود که افکار عموی بیش از آنکه منتظر آزادی گنجی باشد خود را آماده خبر مرگ گنجی می کند.

4.    در چنین فضایی یا گنجی دست از اعتصاب غذا برخواهد داشت که در اینصورت پیروزی با طرف مقابل وی است . یا اینکه، با مرگ هم آغوش خواهد گردید که در آنصورت مرگی خواهد بود که بیش از هر چیز در افکار عمومی ( نه در محدوده هواداران ) حاصل  سماجت دو طرف و عدم کوتاه آمدن گنجی  تعبیر خواهد گردید. و بدین صورت در هر حال گنجی بازنده نهایی این بازی خواهد بود.

هدف از نکات نشان دادن تحولی است که در شکل کنش دستگاه قضایی رخ داده است و سعی دارد تا حد ممکن از زیرکانه ترین و کم هزینه ترین روش ها برای یکی از پرهزینه ترین زندانیان مطبوعاتی استفاده کند. نکته ای ، که گنجی آن را در نیافته است. و عملا" ، بازنده ، این جدال خواهد شد.

گنجی ، در مصاحبه ای که پس از آزادی در تاریخ 9 خرداد با خبرگزاری ایسنا انجام داد  در پاسخ به اين سوال كه آيا احتمال آزادي سه زنداني ملي مذهبي وجود دارد، با ابراز اين عقيده كه در روال فعلي، عقلانيتي مشاهده نمي‌شود، گفت: « به طور كلي بايد بگويم با زنداني شدن تعدادي از دگرانديشان هزينه‌ي داخلي و خارجي براي نظام به بار آمد و در زندان بودن اين افراد هيچ فايده‌اي براي نظام جمهوري اسلامي ندارد.».

اما ، در شبی که هواداران برای گنجی شمع بر می افروختند نه تنها هدی صابر، علیجانی و  تقی رحمانی آزاد بودند بلکه زرفشان نیز در مرخصی بود و مهندس امیرانتظام و همسرش در مقابل درب منزل گنجی شمع به یاد او برافروختند. یعنی اینکه ، برخلاف دیدگاه گنجی در عملکرد نظام تغییراتی رخ داده است که می توان به عقلانیت ازآن یاد کرد .

درحالی که گنجی در زندان است کریمی سخنگوی قوه قضائیه خبر رفع توقیف تعدادی از مطبوعات را می دهد که باز نشان دهنده شکافی است که برداشت گنجی و عملکرد واقعی نظام در حال حاضر وجود دارد.

حال در چنین فضایی تاکید بر تحلیل کنش گنجی اهمیت می یابد. ما در شرایط جدیدی می باشیم که بازیگران آن در حال پوست اندازی و تغییر شیوه های کنش می باشند. و مانیز باید متناسب با محیط بازی ، روش های پیچیده تر و متناسب تری را انتخاب کنیم.

پیچیدن کنش و تاکتیک ساده انگارانه گنجی در زمینه مسائل سیاسی در هاله ای از احساس و عواطف ، مانع جدی برای درک تحولات اخیر می گردد و بسیاری از هواداران گنجی را ، بالاخص نسل جوان که پرشور تر می باشند به وادی می کشاند که آن را می توان ساده سازی فضای سیاسی فعلی ایران دانست که در آن یک قطب خیر و حق به نام گنجی وجود دارد که شجاعانه بر عمل خود پامی فشارد و در سوی دیگر نیروهای شر قرار دارند که چاره ای جز تسلیم ندارند.

لذا، من مجددا" تاکید می کنم گنجی باید نقد شود آنهم بی رحمانه و بدون تعارف. نه بخاطر اینکه وی گناهکار است و به دروغ سعی در ارائه چهره مظلوم از خود دارد. بلکه باید او نقد شود زیرا ، وی از موضع مظلومیت خود برای تلقین یک تفسیر خاص از موقعیت سیاسی کشور استفاده می کند که بسیار ساده انگارانه و دور از واقع است. و خطر این تفسیر خاص همان است که در مطلب قبلی گفته ام یعنی خشونت سیاسی. اگر واقعا"، مسائل به همان سادگی می باشد که گنجی می گوید و تنها چند نفر توطئه گر در مقابل ملت ایستاده اند .می توان با حذف آنها ، دموکراسی را به مردم اعطاء کرد. کاری که به این سادگی قابل انجام است چرا باید در قالب یک پروسه طولانی دموکراسی خواهی تحقق یابد؟

 

Ø       عقلانیت اجتماعی و مرگ مولف :

 

قبل از اینکه به انتقادات مطرح پاسخ گویم ضرورت دارد نکات دیگری را درباره ارزیابی خود از « کنش های گنجی » بیان کنم. در نگاه فردگرایانه و غیر زمینه گرا، کنش امری ضرورتا" آگاهانه است که  اراده فردی شکل دهنده به آن است. همچنین ، در برداشت عینی گرا، معنای خاصی از کنش وجود دارد که پدید آورنده کنش  در آن نهاده است. در اینصورت ، وظیفه مفسر فهم معنای کنش مطابق با دیدگاه مولف و پدید آورنده کنش می باشد.

اما ، در برابر این دو رویکرد، برداشت های زمینه گرا و ضد مولف وجود دارند که معتقد هستند که اولا"،کنش انسانی نه ضرورتا" یا صرفا" محصول اراده فردی بلکه عناصر گوناگونی در پدیده آوردن آن موثر می باشند. در دیدگاه فرویدی ، ضمیر ناخودآگاه عامل موثری در شکل دادن به کنش ما می باشد. همچنین، یونگ ، روانشناس متاثر از فروید ، ضمیر ناخودآگاه فردی را به سطح اجتماعی منتقل کرده از خاطره جمعی یک ملت سخن می گوید که بسیاری از کنش های آنها را شکل میدهد. این خاطره محصل انباشت تاریخی تجربیات جمعی می باشد که شکلی فراموش شده دارند اما ، اعضای جامعه را به هم گره زده آنها را به صورت یک کل هدایت می کنند.

در کنار دیدگاه های روانشناسانه ، رویکرد هگلی نیز وجود دارد که ضمن انتقاد از عقل انتزاعی ، بر عقلانیت اجتماعی که امری تاریخی می باشد تاکید دارد. عقلانیت اجتماعی تجربیات جوامع می باشد که در ساختارها و نهادهای اجتماعی انباشته شده است.

همچنین، در کنار مباحث همچون ضمیر ناخودآگاه ، خاطره جمعی و عقلانیت اجتماعی ، شاهد مباحثی تحت عنوان " مرگ مولف " می باشیم. طرفداران این رویکرد که بیشتر در حوزه تفسیر و هرمنوتیک قرار دارند معتقدهستند که : پس از صدور کنش یا نوشتن یک متن، ما دیگر شاهد خلع ید از مولف به عنوان مفسر معنای کنش یا متن روبرو می باشیم.کنش یا متن دچار چندگانگی و ابهام معنایی می گردد که برحسب زمینه های اجتماعی گوناگون می توان شاهد هژمونی یک معنا برسایر معانی شد اگر چه هیچگاه معنایی متعدد به حاشیه کاملا" رانده نمی شود. در این برداشت بیش از آنکه با " معنای قطعی " و " عینی " از رفتار یا کنش روبرو باشیم با  " چشم اندازی تفسیری " از کنش روبرو هستیم. .

این چشم اندازی تفسیری از کنش براساس زمینه های اجتماعی ، فرهنگی ، روانی و تجربیات تاریخی ساخته می شود. در واقع ، ما ، در چارچوب زیست – جهان خود که عناصر گوناگون فردی و جمعی به آن شکل می دهند رفتار خود و دیگران را تحلیل و به ارائه چشم انداز تفسیری از آن
می پردازیم. حال با این مقدمات باید گفت:

اولا" ، برداشت من از کنش گنجی ، یا هرکس دیگر در این نوشتارها، بیش از هرچیز چشم اندازی تفسیری است.

ثانیا" ، این چشم انداز تفسیری در زمینه ای از تجربیات تاریخی ، فرهنگی ، اجتماعی و مسائل روانی ( جمعی و شخصی ) شکل گرفته است و شکل می گیرد.

ثالثا"، از نظر این رویکرد گنجی تنها تا زمانی صاحب فعل خود است که صادر نشده است اما پس از پدیدار شدن کنش دیگر نمی تواند از معنای اختصاصی کنش خود صحبت کند و هر فر د می تواند با توجه به برداشت یا تاثیری که ازعناصر زمینه گفته شده در بند دوم  می پذیرد به تفسیر عمل وی بپردازد.

 

Ø       نهضت آزادی و سازمان منافقین

 

نمونه ای از  تجربیات تاریخی ما که نشان می دهد رویکردها و کنش های گزینش شده ما ضرورتا" در چارچوب خواسته های ما اثر گذار نیستند به رابطه " نهضت آزادی و سازمان منافقین " باز می گردد. همانگونه که می دانید بسیاری از اعضای سازمان مجاهدین در پیش از انقلاب در مکتب نهضت آزادی درس آموزی کرده بودند. اما ، آنچه مایه تعجب است تفاوت کنش های این دو گروه میباشد . نهضت آزادی به شهادت تاریخ سیاسی ایران یکی از گروه هایی است که مشی کاملا" صلح آمیز را از زمان تاسیس پیش گرفته و تاکنون نیز ادامه داشته است پس چگونه زمینه ساز تولد چنین سازمان مخوفی می گردد؟

این تفاوت کنش محصول تفاوت در ایدئولوژی آنها می باشد اما سئول هنوز باقی است که با وجودی که اعضای سازمان منافقین از تعلمیات سران نهضت آزادی بهره می بردند پس چرا دچار این تمایز ایدئولوژیک گردیدند؟

چهره های شناخته شده نهضت آزادی یعنی سحابی و بازرگان رویکردی خاص به حوزه دین داشتند. این دو که تحت تاثیر رویکردهای علمی و پوزیتیویستی تلاش نمودند تفسیری علمی از دین ارائه کنند. در واقع، در برداشت های آنها از دین دو نکته اساسی وجود داشت :

1-      دین را با ملاک های غیر دینی مورد مقایسه قرار می دادند.

2-      این ملاک غیر دینی ، علم تجربی بود.

اما، این نکات چه ارتباطی با سازمان مجاهدین قبل از انقلاب ( و سازمان منافقین بعد از انقلاب ) دارد. واقعیت این است که اعضای سازمان منافقین رهیافت روشنفکران منتسب به نهضت آزادی را پذیرفته بودند اما با این تفاوت که آن را در زمینه دیگری بکار بردند:

1-      آنها نیز همانند ، سحابی و بازرگان، سعی کردند دین را تحلیل علمی کنند.

2-   اما با این تفاوت که ، علم مورد نظر آنها دیگر علم پوزیتویستی که رویکردی فردگرایانه و لیبرال داشت نبود بلکه به جای آن علم مارکسیستی قرار گرفت.

همین شیوه التقاطی را به نحو دیگری شریعتی که خود تحت تاثیر این جریان بود بکار برد . و سعی کرد میان بخشی از ایدئولوژی های موجود درغرب و برداشت از دین پیوند ایجاد کند.که محصول آن هرچه بود دموکراتیک نبود.

بدون شک ، سحابی و بازرگان قصد نداشتند که چنین استفاده ای از رویکرد ایشان در تفسیر و بررسی  های دینی صورت گیرد اما، زمانی که آنها این اسلوب را آفریدند و ترویج کردند دیگر مالک آن نبودند و دیگران می توانند با استفاده از آن یا با اعمال تغییراتی ، در زمینه های دیگر یا به شکل دیگر از آن استفاده کنند.

کنش گنجی نیز خارج از این دسته تجربیات نیست.

حتی اگر گنجی در فعل خود صرفا" به دنبال احقاق حق و حتی دفاع از آزادی وحقوق بشر باشد . نوع تاکتیک وی که به انباشت نفرت می انجام عملا" زمینه ساز خشونت میگردد. همچنین، تقدم دادن روح و امر والا به جسم باعث تولید این ایدئولوژی یک خطی می شود که :

 

جسم ما ارزش فداکردن برای آزادی  را داشته باشد.

 

و این ایدئولوژی پس از پرورش می تواند این نتیجه را داشته باشد که :

 

گرفتن جان دیگران می تواند بهایی برای آزادی به حساب آید.

 

اگر چه گنجی و هوادارن وی می توانند بگویند از اولی ، دومی حاصل نمی شود اما ، وقتی کلام نخست در فضای فکری جامعه پراکنده شد امکان یا عدم امکان چنین برداشتی دیگر ربطی به گنجی و هوادارن گنجی ندارد بلکه عملا" دیگرانی که حتی می توانند مخالف گنجی باشند در صورتی که  این ایدئولوژی را مفید به اهداف خود بیابند نتیجه گیری فوق را به نحوی توجیه خواهند کرد.

اگر بتوان "عقلانیت استبدای " را تئوریزه کرد آیا ، نمی توانی از ایدئولوژی « جسم ما ارزش فداکردن برای آزادی  را دارد » به «  گرفتن جان دیگران می تواند بهایی برای آزادی به حساب آید.» گذر کرد؟

 

Ø       اعتصاب غذای گنجی ، ضد عقلانیت اجتماعی است.

 

کنش گنجی ، ضد عقلانیت اجتماعی است که در سال های زیادی در سیستم اجتماعی ایران انباشته است. این تجربه به ما می گوید که اقدامات فردگرایانه نمی تواند راهی به رهایی بگشاید. ما به تجربه آموختیم که انقلاب نیز توان تغییر بنیادهای سیاسی را در جامعه ایران ندارد و ریشه های استبداد چنان عمیق می باشد که هر نظام سیاسی را پس از مدتی در چنبر خود فرا خواهد گرفت. نمی دانم گنجی به چه  پشتوانه ای، امید به موفقیت آمیز بودن حرکت خود دارد . درحالی که ما در تجربه خود انقلاب بهمن 57 را داریم که رهبری در نوع خود بی نظیر آن را هدایت می کرد. همچنین، تجربه دوم خرداد را در پیش رو داریم که حرکت اصلاحی با وجود داشتن رهبری اندیشه ورز و صادق به آسانی پیش نرفت.

در اینصورت گنجی آیا فکر می کند وی توانی بیش از این رهبران دارد. و می تواند یک تنه بر مشکلات چیره گردد و تاریخ را تغییر دهد.

 

Ø       گنجی اسطوره عقلانیت یاخشم و نفرت

 

گنجی چه بخواهد یا نخواهد در حال تبدیل شدن به اسطوره می باشد . هواداران وی از او به " شهید " یا " سمبل زندانیان " و القاب دیگر یاد می کنندو این شخصیت پردازی ادامه خواهد داشت  اما، پرسش نه از اسطوره  شدن بلکه نوع شدن می باشد. من دوست دارم گنجی به اسطوره  دیگری در ایران زمین تبدیل شود  اما ، نه اسطوره ای که حامل احساسات انباشته شده و نفرت باشد. بلکه باید گنجی به اسطوره عقلانیت تبدیل گردد.

اسطوره ، بیشتر خصلتی ضد عقلانی دارد. و زمانی که من آن را  در کنار عقلانیت بکار می برم بیشتر  اسطوره به معنای یک "نهاد فرهنگی" است. در اندیشه غرب اسطوره ها یا نهادهای عقلانی و فرهنگی زیادی وجود دارند که منبع تفسیری مهمی برای هویت یابی انسان غربی می باشند.سقراط، افلاطون و ارسطو در یونان باستان، کانت وهگل در دوران جدید و سایرین به مثابه منابع تفسیری مهمی می باشند که اندیشه ورزان برای تحلیل و فهم بحران های فکری خود به آنها رجوع می کنند.

اما، در ایران چنین نهادهای فرهنگی و اسطوره های عقلانی نه در سطح اندیشه و نه در سطح عمل کمتر یافت می شود.

فارابی و بوعلی سینای فیلسوف، جای کمی در منابع تفسیری ما برای درک کنش صحیح یا تحلیل اندیشه گی دارد اما ، بکرات می توان نام حلاج و بسیاری از عارفان و زاهدان که دشمنان عقلانیت و حامیان فناء خود یا به عبارت صحیح تر " خود تخریبی " می باشند را در زندگی روزمره و از زبان عوام و خواص شنید.

در عرصه سیاسی نیز تعداد اندیشه ورزان واقع گرا که به نهادهای فرهنگی و منبعی برای فهم کنش صحیح تبدیل شده باشند بسیار کم است. شاید در دوران معاصر تنها بتوان از " مصدق " و " خاتمی " به مثابه اسطوره های واقع گرایی و عقلانیت در عرصه سیاسی یاد کرد.

نام مصدق و شکل کنش وی هنوز حرکت دهنده و شکل دهند به جریانات سیاسی است که واقع گرایی و عقلانیت را ترویج می کنند. اگر در ایران تعداد این نام  ها فزونی می گرفت آیا ، نمی شد به برون رفت از وضعیت سیاسی فعلی امید داشت که در آن آرمان گرایی تخیلی ، رادیکالیسم کور، اتکاء صرف بر پنداشته های شخصی و رفتارهای احساسی حاکم است ؟

لذا، گنجی باید تبدیل به اسطوره گردد نه اسطوره آکنده به احساسات و نفرت بلکه اسطوره عقلانیت و واقع گرایی ،  همانطور که خاتمی با وجود انتقادات بسیار در سال های آتی به یک منبع برای شناخت کنش سیاسی صحیح در محیط ایرانی تبدیل خواهد شد.

 

Ø       اعتصاب غذای گنجی ، ضد گفتگو و مصالحه ، و تمامت خواهانه است.

 

یکی از دلایل دیگری  که باعث گردید من از اعتصاب غذای  گنجی حمایت نکنم رویکرد ضد گفتگویی و ضد مصالحه وی می باشد. نگرش اصلاحی متکی بر پیش فرض هایی می باشد که باعث تولد نوع خاصی از سنت سیاسی در زمینه نحوه احقاق حق  زندانیان سیاسی گردیده است.

ما به عنوان اصلاح طلب می پذیریم که سیستم سیاسی و نظام قضایی دچار اشکلات جدی می باشد که نیازمند اصلاح است . این فرض بدان معنا است که افراد بسیاری به علت وجود اشکلات فوق گرفتار یا دچار آسیب خواهند شد ( همانگونه که گزارش علیزاده رئیس دادگستری تهران بخش های را فاش گفت ).

دومین فرض اصلاح طلبی اینست که امکان رفع این مشکلات بطور کلی و در زود هنگام وجود ندارد.

 اما، در صورتی که امکان حل زود هنگام مشکلات وجود ندارد وامیدی به اینکه فرآیندهای موجود در نظام سیاسی بطور عادی بتوانند حافظ حق و عدالت باشند  وجود ندارد در اینصورت در برابر معضلاتی همچون زندانیان سیاسی و مطبوعاتی که آفرینش آنها محصول همان سیستم معیوب است چه باید کرد؟ آیا باید در زندان ماند تا سیستم روزی اصلاح شود و حق شما را بدهد؟ یعنی همان چیزی که گنجی بطور کامل خواهان آن است؟

سنت سیاسی شکل گرفته در سال های اخیر برخلاف رویکرد گنجی که اصرار به تحقق " حق مطلق " می باشد بر نوعی " تساهل " مبتنی است. در این رویکرد ، چون وجود اشکالات را به فراتر از اراده فردی ارجاع  می دهد ضمن پذیرش امکان رخ دادن بی عدالتی مشهود سعی دارد با پذیرش دو اصل " گفتگو ومصالحه " ، آزادی زندانیان سیاسی را تحقق بخشد:

 

1-    اصل گفتگو : اصل گفتگو بر ورود به گفتگو با سیستم قضائی برای  زمینه سازی خلاصی فرد از زندان تاکید دارد.امری که در سال های اخیر به کرات توسط کروبی ، خاتمی و در مورد گنجی توسط افرادی همچون عباس عبدی صورت گرفته است.

2-   اصل مصالحه : رویکرد مصالحه جویان ، بیش از آنکه به دنبال یافتن عامل باشد تلاش دارد راهی برای برون رفت از بحران پیش آمده به صورت آبرو مندانه برای طرفین فراهم سازد. تا نه سیستم قضائی احساس شکست کند و نه زندانیان سیاسی متهم به عدول از مواضع خود گردند.

اما، گنجی هر دو اصل را برنمی تابد. وی با اینکه با استفاده از مکانیزم گفتگو و مذاکره آزاد می شود. اما ، چندان به آن پایبند نمی ماند. در ابتداء با حمله به مقامات عالی کشور زمینه های همدلی که شرط انجام هرگونه گفتگو است را ازمیان بر می دارد. وی به عمد کاری می کند که دیگر هیچ زمینه ای برای مذاکره باقی نماند. همچنین، وی با تاکید بر برداشت تمامت خواهانه بر حق خود، اصل مصالحه را نیز انکار می کند.

در واقع، گنجی با این سنت شکنی ، راه آزادی خود را می بندد.همچنین ، امکان انجام مذاکره در مورد سرنوشت خود را مسدود می کند . همانطور که با وجود خواسته های معقول مطرح در نامه حجاریان ،تهرانی و ... به ریاست قوه قضائیه ، اما بعلت سماجت گنجی برای تمامت خواهی در احقاق حق ، فعالیت های آنها با شکست مواجه می شوند.در حالی است که خواسته مطرح در این نامه که شامل « » ، « » و «  »  می باشند چندان دور از دسترس نمی باشد و قبلا"  این خواسته ها توسط قوه قضائیه و ریاست آن در مورد پرونده وبلاگ نویسان به نحوی مورد پذیرش واقع شده بود.اما، قوه قضائیه چگونه می تواند با این افراد مذاکره کند درحالی که گنجی خود پیشاپیس با نفی هرگونه بدو بستان ، راه را برای مصالحه بسته است.

منظور من از رویکرد تمامت خواهانه بدان معنا نیست که بطور عادی بالاخص در ساحت اندیشه کسب یا رسیدن به عدالت کامل امری مذموم است. بلکه ، بیشتر تاکید بر این نکته است در شرایط کنونی ، رسیدن به آن ممکن نیست و این هدف بیشتر خصلتی آرمانی دارد تا واقعی .

اما، گنجی ، با طرح این خواسته ، علاوه بر انسداد باب گفتگو ، اصل مصالحه که خود به نحوی مقدمه هرگونه گفتگویی می باشد را می بندد. در مرام گنجی تنها راه برون رفت از وضعیت فعلی پذیرش بی عدالتی توسط قوه قضائیه واعلام شکست می باشد. در واقع، گنجی، هیچ راه حل آبرومندانه ای برای خروج خود و قوه قضائیه از نزاع ارائه نمی کند؟ و عملا" باعث انسدادی میگردد که قابل گشودن نمی باشد.

 

Ø       اعتصاب غذای گنجی ، نفی رویکرد اصلاح طلبان  است.

 

اما، رویکرد گنجی در نفی گفتگو و مصالحه ، تنها بدنبال شکست دادن قوه قضائیه یا ایجاد انسداد در آزادی خود نیست بلکه بدنبال نفی رویکرد اصلاح طلبانه ای است که با مشی وی در تضاد بوده که " انقلابی گری " و " تغییرات بنیادین " میباشد . وی بدنبال این است که با کشیدن دیوار عمیقی میان اصلاح طلبان با نظام سیاسی ، فرصت هرگونه کنش را در چارچوب نظام سیاسی فعلی ناممکن سازد.

حجاریان گستره جبهه حقوق بشر و دموکراسی  را از موتلفه تا نهضت آزادی می بیند. همگامی با چنین طیف گسترده ای با رویکرد های تمامت خواهانه و مطلق گرایانه گنجی ممکن نیست که در اندیشه ی جمهوری خواهی تمام عیار وی متبلور است.

حق و عدالت گنجی، جمهوری خواهی گنجی و بسیاری دیگر از مفاهیم وی چنان ناب و مطلق هستند که تحمل هیچ گونه " دیگری " را ندارند. جمهوری تمام عیار ، هیچ اسانس دیگری را نمی پذیرد زیرا که با اصل تمام عیار بودن آن در تضاد است.

اما، رویکرد های گفتگویی ، پیشاپیش این مطلقیت و ناب گرایی را رد می کند. هویت های سیاسی شکل غیر ناب و چندگانه می یابند که با سایر هویت های سیاسی و فرهنگی زمینه های مشترک می جویند. تلاش برای یافتن این زمینه های مشترک بیش از غیریت سازی به سبک گنجی برای ایشان اهمیت دارد.

اما، گنجی نتوانسته است با اندیشه خود این مرز را ایجاد کند. وی در دو مانیفست خود به تلاشی بی نتیجه دست یازید اما گذر زمان نشان داد اندیشه وی ناتوان از تحقق این هدف می باشد.

حال وی آخرین سرمایه خود را در این راه بکار می گیرد و آن جسم نحیف خود می باشد. مرگ گنجی و خاطره به یاد مانده او می تواند چنان دیواری از احساسات منفی و آکنده به نفرت نسبت به نظام سیاسی در ذهن هواداران و روشنفکران ایجاد کند که هر حرکتی به سمت مصالحه و گفتگو را با پرسش جدی مواجه می سازد. و از نظر روانی به شدت حامیان این رویکرد را تحت فشار قرار خواهد داد.

در اینصورت اگرچه ، گنجی مرده است اما، خاطره و احساس او عامل جدایی اصلاح طلبان از نظام سیاسی می باشد. گسست از نظام سیاسی ، به معنای پایان یک جریان سیاسی است که محور کنش خود را اصلاح سیستم سیاسی با حفظ چارچوب های کلی آن قرار داده بودند.

بدون شک مرگ گنجی نمی تواند این پیوند را بطور کامل بگسلد اما ، عامل مهمی در دلزدگی نیروهای سیاسی بالاخص نیروهای جوان خواهد بود و انرژی و وقت زیادی را برای رفع آن از اصلاح طلبان خواهد گرفت. مطلبی خوب درباره تفاوت رویکرد وی با اصلاح طلبان

 

 

درحاشیه:

سعيد حجاريان :جمهورى خواهى ناب ، سراب است

نوشته محسن مومنی در مورد اختلاف اصلاح طلبان در مورد گنجی

 

با وجود قول به پاسخ گویی به انتقادات ، به علت طولانی شدن مطلب این امکان از من سلب شد. روز شنبه نظر خود را در مورد پیام های دوستان بیان خواهم کرد. متشکر از نظرات شما.



[1][1] - اصل پرسش و پاسخ به شرح زیر است :«  همسر گنجی ، در پاسخ به پرسش یکی از حاضران مبنی بر این که اگر نامه های گنجی تا این حد برای دادستانی و قوه قضاییه دردسر آفرین است پس چگونه اجازه خروج چنین نامه هایی را از طبقه دوازده بیمارستان میلاد که در محاصره خود آن هاست می دهد، گفت: گنجی به رغم تمام محدودیت های دادستانی و مأموران ویژه کار خودش را می کند. یک بار ملاحسینی ـ یکی از مسوولان زندان اوین-  گنجی را به یکی از انفرادی های عجیبی که حتی زندان بان هم دسترسی چندانی به آن نداشت برده بود و به او گفته بود حالا اگر می توانی از این جا باز هم خبر به بیرون از زندان بفرست، اگر توانستی که من به تو دست مریزاد می گویم و هیچ کاری هم به کارت ندارم. جالب این که گنجی از همان انفرادی عجیب و دور از دسترس برای من نامه فرستاد؛ بنابر این قاعدتا برای گنجی نباید ارسال نامه از بیمارستان به بیرون کار دشواری باشد. منبع : http://www.ganjionline.blogfa.com »

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مرداد 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

گنجی قربانی یا محرک خشونت ؟

واقع گرایانه نوشتن ، در شرایطی که گنجی با مرگ هم آغوش است سخت و در بسیاری از موارد دور از احساس انسان دوستانه ای است که ما انتظار ابراز آن را از دیگر کسان داریم. اما من به چند دلیل خود را محق به این امر می دانم:

1-      اقدام گنجی آگاهانه و با درک تمام احتمالات بوده است و انسان نمی تواند بیش از خود دلسوز بر خود باشد.

2-   گنجی ، از اعتصاب غذا به مثابه ابزار و تاکتیک سیاسی بهره گرفته است . گنجی ، یک زندانی منفرد که صرفا" برای رهایی خود اقدام به اعتصاب غذا کرده باشد نیست. وی درحالی که 6 ماه از پایان زندان خود را دارد و می توانست از طریق قانونی ، آزادی خود را کسب نماید دست به اعتصاب غذا زده است. یعنی اینکه ، دعوای گنجی ، آزاد شدن نیست که بتوان با انتقاد از روندهای قضایی یا با استفاده از آنها به وی کمک کرد.

3-   تاکتیک سیاسی ، باید به صورت سیاسی تحلیل شود . یعنی بطور واقع گرایانه و بدور از هرگونه روندهای احساسی. اعتصاب گنجی نه بخاطر نفس اعتصاب غذا بلکه باید براساس نتایج آن که تعمیق روندهای دموکراسی است مورد ارزیابی قرار گیرد.

4-   گنجی در زمان مرخصی می گفت :« اگر به زندان بازگردم رویکرد رادیکال تر سیاسی اتخاذ خواهم کرد ». این بدان معنا است که رادیکالیسم گنجی بیش از آنکه امر عقلانی و مبتنی بر نیاز های واقعی جامعه باشد بر روندهای احساسی و نوعی انتقام گیری استوار است.

با این دلایل من خود را محق می دانم که گنجی را به مثابه یک کنش گر سیاسی تحلیل کنم. اگرچه خود تا زمانی که این متن را می نوشتم با دیدگاهی احساسی به این عمل وی
می نگریستم اما در نهایت " عقلانیت " را بر " احساس " تقدم بخشیدم. از نظر من " اعتصاب غذای گنجی " ، ضد انسانی " ، " غیر دموکراتیک " ، " تحقیرگرانه " ، " سترون ساز" و در نهایت
" خشونت ساز " است.

 

Ø       اعتصاب غذای گنجی  ، ضد انسانی است.

 

اعتصاب غذای گنجی ، ضد انسانی است. ضد انسانی بودن ، بدان معنا که گنجی" وجود انسانی" را به هیچ می گیرد. و آن را در راه اهداف " والاتر" فدا می کند آزار می دهد و در نهایت با مرگ جسم که بخشی از هویت انسانی است شعار آزادی اندیشه سر می دهد.

تمایزگذاری میان بدن و روح ، و ارزش گذاری والاتر برای نیازهای روحانی مقدمه رنج کشیدن جسم برای کسب آرمان هایی است که ظاهرا" برای ارضای روح بشر ضروری می باشند.

اما ، آیا می دانید شکنجه گران بزرگ تاریخ با همین رویکرد بسیاری از انسان ها را در آتش سوزان برشته کردند. در قرون وسطی ، چه بسیار افراد که برای آزادی روحشان از سیاهی و تباهی محکوم به فدا کردن و یا شکنجه شدن گردیدند . شعار شکنجه گر اینست که : « جسم آزار بین ؛ جسم ذبح شو تا روح از شرارت های تو آزاد گردد و تطهیر شود ». تمایز روح از جسم و ارزش گذاری به جسم به عنوان امر والا ، اساس و بنیاد توجیه شکنجه می باشد.

اما ، حقوق بشر ، صرف حقوق روح نیست.وجود انسانی قابل تفکیک به عناصر گوناگون و تحقیر یکی به نفع دیگری نیست. اگر این اصل سلسله مراتبی را بپذیریم راه  در مسیری گذاشته ایم که مستبدان به وسیله آن و  به بهانه ترجیح تعدادی از امور بر امور دیگری بخشی یا بسیاری از حقوق فرد را تا زمان نامعلومی مسکوت می گذارند.

 

 

شکنجه گر قرون وسطی

سخن گنجی

1-

نیازهای روحانی فراتر از نیازهای جسمانی است.

نیازهای روحانی فراتر از نیازهای جسمانی است.

2-

فداکردن و آزار دادن جسم برای رهایی روح از گناهان مقبول است.

فداکردن جسم یا آزار آن برای رسیدن به آرمان های معنوی مقبول است.

3-

لذا، جسم باید شکنجه گردد تا روح آزاد شود.

لذا، جسم باید فدا گردد تا نیازهای روحانی کسب گردد.

 

Ø       اعتصاب غذای گنجی، امر غیر دموکراتیک است.

 

اعتصاب غذای گنجی ،امری غیردموکراتیک است. دموکراسی بر شانه های انسان های متوسط سوار است.من انسان متوسط هستم. در بسیاری از لحظات خوبی های زندگی چنان مرا فرا
می گیرد که قفس ساخته شده برایم بهشت می نماید.

انسان متوسط هستم و ترسو. اهل چندو چون ،  و محاسبه می باشم.انسان متوسط ، شجاع نیست و از دست دادن مواهب دنیوی را ناکامی به حساب می آورد.

آزاد اندیش است اما ، آزادی را والاترین نمی یابد. از نظر انسان متوسط ، نفس زندگی بشر زیباست.و این خصوصیت باعث می شود که برای زندگی ارزش قائل شده نه آنکه زندگی را بخاطر امر والاتر رها کند. پس ، طرفدار دموکراسی است چون به تجربه دریافته است که در دموکراسی می توان زندگی را به همراه درجه ای از مواهب معنوی کسب نماید.

اعتصاب غذای گنجی ، ضد دموکراتیک است زیر ا بیش از هر چیز بنیاد دموکراسی را نادیده
می گیرد.تاکتیک گنجی ، چیزی برای انسان های متوسط ندارد. متوسط ها که اکثریت را تشکیل می دهند گنجی نمی تواند الگوی کنش سیاسی آنها باشد.

در نتیجه ، دموکراسی با اعتصاب غذای گنجی تعمیق نمی یابد. چون بدنه دموکراسی که انسان های متوسط می باشند را به حرکت وا نمی دارد.

 

Ø        اعتصاب غذای گنجی، تحقیرگرانه است.

 

اعتصاب غذای گنجی ، تحقیرگرانه است. گنجی با اعتصاب غذای خود دیگران را به هیچ می گیرد. او با اعتصاب غذای خود شعار می دهد که :« این من هستم که در برابر دشمنان دموکراسی ایستاده ام . من هستم که شجاعت فریاد آنچه دیگران ناتوان از بیانش هستند را دارا می باشم».

گنجی ، وجود دیگران را تحقیر می کند زیرا ، ناتوان از رها شدن از " زندگی " برای کسب اهداف
" معنوی و والا" نیستند.

اما ، تحقیر گری ، ضد دموکراتیک و اساس استبداد است. گنجی ، تحقیر گر است زیرا اندیشه دیگران را به هیچ می گیرد. خرد جمعی ، چیزی جز حاصل اندیشه های سست و ترسان طبقه متوسط نیست . خردجمعی برای ارزشمند شدن باید خود را در " خرد والا" حل کند. قهرمان ، سمبل و تبلور این عقل متعالی است. دفاع از عقل ، دفاع از کنش گنجی و همراهی با اوست.گنجی به نام دموکراسی راه به استبداد می گشاید.

 

Ø       اعتصاب غذای گنجی ، سترون ساز و منفعل گر است.

 

اعتصاب غذای گنجی ، اذهان طبقات متوسط را " سترون " و " نازا " می کند.گنجی به ما
می آموزد که باید قهرمان باشیم و وجود متوسط ، ننگ و عار است.

ما ، همه ما، ناتوان از قهرمان شدن می باشیم. از سویی وجود متوسط  خود را ، وجود ترسان را  ، بعلت ناتوانی تحقیر کرده ایم.

ناتوان از رسیدن به منش قهرمانان  و متنفر از وجود خود می گردیم. و اندیشه و کنش متوسط به انتها می رسد. ذهن در میان دو قطب ، آرامگاهی نمی یابد تا بتواند با پذیرش تمام وجود خود راهی به سوی کنش بیابد. ما ، همچون ذهن سترون و نازا می شویم که جزء تحقیر ناتوانی خود ، حس دیگری نداریم.

کنش عادی ، حضور در مجامع عمومی ، و عمل سیاسی دموکراتیک ارزش خود را دربرابر فعل قهرمانان از دست می دهد . و وجود آکنده از نفرت ناتوانی می گردد.

 

Ø       اعتصاب غذای گنجی، خشونت افزا است.

 

وجود انباشته از نفرت ناتوانی ، ره به خشونت می گشاید. گنجی ، راه خشونتی را باز می نماید که خود نظریه پرداز حذف آن بوده است. وجود آکنده از نفر ت ، از خود می آغازد اما در خود باقی نمی ماند.

اگر جسم ما ارزش فداکردن برای آزادی  را داشته باشد آیا گرفتن جان دیگران نمی تواند بهایی برای آزادی به حساب آید.

اینگونه ، گنجی که پرچم دار نفی خشونت بود و روزگاری با شعار « خون به خون شستن محال آمد محال » سلسله جنبان مخالفت با قتل های محفلی بود خود با خشونت آمیز ترین روش ،
می خواهد " خون رابا خون " بشوید.

شاید گنجی مالک جسم خود باشد و حتی حق فدا  کردنش را بخاطر اهدافش داشته باشد . اما ، آنچه در این لحظات  برای ما اهمیت می یابد شاید پرسش از این حق نباشد.

پرسشی که مرا فراگرفته است اینست که : کدامین زمینه اجتماعی یا روانی باعث می گردد که نظریه پرداز محو خشونت خود در آخرین گام در خشونت بغلطد. آیا این نشانی از باریک بودن مرز میان " نفی خشونت " و غلطیدن در "خشونت " نیست ؟ درآنصورت آیا ما بطور ناخودآگاه ممکن است در حالی که شعار دموکراسی و حقوق بشر  سر می دهیم  در واقع ، در حال تیز کردن شمشیر خشونت باشیم؟

 

بازتاب:

۱- معاون دادستان تهران ترور شد : حسن احمدی مقدس، معاون دادستان تهران و قاضی پيشين دادگاه انقلاب که اکبر گنجی، روزنامه نگار ايرانی را به پانزده سال حبس و تبعيد محکوم کرده بود، بعدازظهر روز سه شنبه به ضرب گلوله يک مهاجم ناشناس در پايتخت ايران کشته شد.

 

۲- نقد وبلاگ جمعي فانوس بر مطلب گنجي قرباني يا محرك خشونت ؟

۳-نقد مسعود رهبري بر مطلب گنجي قرباني يا محرك خشونت ؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

محبت

تقدیم به مادر

و

همسرم ، تنها دوست لحظات تنهایی من

 

 

وقتی واژگانم به انتها می رسد احساس می کنم سکوت مرگباری بر روابطم آغوش می گشاید  که می تواند پایان عشق نهفته در وجودم باشد اما ، جنب و جوش لحظات مرگ را به تاخیر می اندازد و فرصت زندگی را به من اعطا می کند .

لحظاتی که بی هیچ بیان کلامی ، سرشار از محبت و دوستی است. این لحظات بیش از آنکه در آسودگی زندگی مان جایگیر باشد در بحران ها و فشار مشکلات خود را نمایش می دهد و حضور خود را اعلام می کند.

ترس های زندگی ، در تیرگی خود ، فرصت دوباره زیستن را به ما اعطا می کند. و تجربه باهم بودن و فداکاری ، عشق ما را نسبت به یکدیگر در تمام وجود  مشترکمان حک می کند و در دوران خزان همچون خاطره ای شکل دهنده به روابط ما می گردد.

ما معمولا" از سهیم کردن دیگران در مشکلات خود  ابا  داریم در حالیکه ، بهترین فرصت برای پیوند بیشتر با دیگران را از خود و دوستان دریغ می کنیم  .

سخن گفتن و آشکار سازی آنچه ، قلب و ذهن مان را آشفته می کند پیوند دیگران را با ما عمیق تر می کند و فرصت رنج کشیدن به خاطر دیگران را به ما می دهد . 

وقتی به سپید مویان نظر می کنم که عمری را  با مشقت در کنار یکدیگر گذران عمر کرده اند و در بسیاری از این لحظات ، مشکلات زندگی یک لحظه آنها را رها نکرده است اما، جزء محبت و آسایش عمیق ِ در کنار هم بودن ، نشانه دیگری در آنها نمی یابم.

کور سوی باقی مانده در نگاهشان بیش از آنکه چروکیدگی صورت همدم شان را تحقیر کند نمایش دهنده محبتی است که سالیان بسیار در پرده آن ثبت شده است.

لحظات شیرین زندگی اندک و توان ما برای بهره بردن از آن بسیار کمتر است اما ، زندگی انباشته از آشفتگی ها و سیاهی هاست . نظر افکندن به این لحظات همچون فرصت عشق ورزی و ابراز محبت ، چاره ساز دردها و آرام کننده زندگی در تنش های فزآینده آن است.

ما معمولا" در دعاهای شبانه و نجواهای قلبی خود آرزوی روزهای خوش را برای دیگران داریم اما من ، تمنای کسی را دارم که یاوری برای زندگی باشد.

امید به داشتن روزهای خوش و فرصت های طلایی در بیشتر زمان ها  با خیال و آرزو  هم آغوش می گردد اما ، یافتن دوستی برای غصه خوردن و محبت ورزیدن برای شما ، آرزویی نزدیک است .

 

**********

عشق معمولا" پر هیاهو  و پرطمطراق است و وجود خود را برهر بیننده ای عیان می کند اما  محبت نمایش عمری  زیستن در کنار هم ، بدون سخن گفتن ؛ زیستن بدون تمنا کردن ؛ فداکردن خود بی هیچ منتی  و پاسخی عاشقانه به تمنای دیگران پیش از ابراز پرهیاهوی آن است.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مرداد 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

تعمیق دموکراسی

در حال نوشتن مطلبی تحت  عنوان تعمیق دموکراسی هستم . هنوز شکل نهایی خودش را پیدا نکرده است.در اولین فرصت سعی می کنم آماده و برای دوستان در وبلاگ بگذارم.خلاصه ایده مقاله به شرح زیر است : فکر می کنم برای اینکه دموکراسی دراین کشور عمیق تر گردد بیش از هر چیز نیازمند " تربیت " می باشیم تا " آموزش " . اما در ایران بر آموزش عمومی بیش از تربیت تاکید می شود. آموزش با ارائه اطلاعات به افراد رابطه دارد در حالی که تربیت با نهادینه سازی یک شیوه کنش مرتبط است. از موضع نگاه تربیتی ، بسیاری از روشنفکران ما  که خود را مدافعین " دموکراسی " می نامند نیازمند " تربیت " آداب دموکراسی هستند. درحالی آنها انباشته از مفاهیم زیبا درباره مدح دموکراسی می باشند اما به بسیاری از اصول کار جمعی ناآگاه هستند.

جامعه روشنفکری ایران بر مفهوم " آموزش " بسیار تاکید می کند اما با تربیت میانه ای ندارد. ما برای تربیت شدن نیازمند مشارکت در کنش های جمعی و حضور عملی در فعالیت های مدنی می باشیم. تنها این مشارکت است که باعث می شود بسیاری از صفات و ناهنجاری های رفتاری که مانعی برای رفتار دموکراتیک می باشند از کنش عملی انسان ها رخت بربندد.

+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  |